داستان کوتاه

در ایام صدارت امیرکبیر روزی احتشام الدوله  عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید.

امیرکبیر از احتشام الدوله پرسید: وضع بروجرد چطور است؟

حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند.

امیر برآشفت و گفت: من میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو میگویی گرگ و میش از یک جوی آب میخورند؟


/ 10 نظر / 38 بازدید
وحید53

بروجرد مرکز استان خوزستان در زمان صمصام السلطنه و ناصر دین شاه بهار بروجرد را چه زیبا به شعر در می آورد

ساکورا

سلام من از وبتون خیلی خوشم اومد و لینكتون کردم لطفا شما هم لینکم کنین. ممنون

صدف

سلام. خوبين؟ طاعاتتون قبول. منم يه وب با موضوع موفقيت دارم. خوشحال ميشم نظر شما رو هم در مورد مطالبش بدونم :)

احمد

سلام خیلی زیباست داستانهای زیبایی گذاشتیذ همیشه موفق باشید[دست]

مینا

سلام داستان های سایتتون مثل نوشته اول سایت عالیه به ادم ارامش میده اجرکم عندالله

جامعه ما به بیماری بسیار شدید دروغ دچار است... با هم کمک کنیم تا درمان شویم... www.besooyerasty.mihanblog.com

امیدوار

سلام. آفرزین به این حسن انتخاب! اگر ملیلید به وبلاگم بیایید و نظرتان را بنویسید[لبخند]

تکاب

شهرستان زیبای تکاب در جنوب آذربایجان غربی قرار دارد: http://negash.ir/postDetail.aspx?nid=5385