آموزش خمپاره‌انداز بود و تفاوت آن‌ها با یکدیگر. این‌که بعضی سوت و صدا ندارند و ناغافل می‌آیند و چه‌طور می‌شود از ترکش آن‌ها در امان بود. مسئول آموزش می‌گفت: «گاهی آدم زمانی به خودش می‌آید که دیگر خیلی دیر است» خمپاره درست بالای سرت است، حتی فرصت این‌که بنشینی، نداری.
صحبت که به این‌جا رسید، کسی از میان جمع برخاست و گفت: «در چنین شرایطی واقعاً چه می‌شود کرد؟»

 گفت: هیچی. این‌که زندگی کنی و آن را روی هوا بگیری و نگذاری بیفتد روی زمین و منفجر بشود!نیشخند

 

منبع :کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)