روزیسقراط حکیم با یکی از اعیان زادگان روبرو گشت ، اعیان زاده نام پدران خود را بر سقراط شمرد و به آنان افتخار کرد و سقراط را تحقیر نمود و به او گفت :

 تو از خاندان بی قدر و پستی هستی ! همه می دانند که مادر تو مانا بوده است !

سقراط گفت :

ای فلان  ! پدران تو همه اشخاص بزرگ و عالی قدر و صاحب مقامات و درجات بسیار بوده اند ، ولی تو خود نتوانستی پایه مقامی برای خود احراز کنی . و اما من نسب از خودم شروع می شود و من در راًس خانواده یی هستم که از من آغاز شده است ، ولی خانوادهً تو به تو ختم می شود ! پس تو ننگ خاندان خویش هستی و من شرف و افتخار خاندان خود می باشم.