هر هفته تعداد زیادی از مردم برای شنیدن موعظه هایش نزد او می رفتند. روزی ، موعظه بسیار جالبی برای مردم ایراد کرد.

هفته بعد که مردم برای شنیدن سخنان به نزد او رفتند باز هم همان موعظه را شنیدند. هفته بعد هم همینطور و ...

این موعظه پنج هفته پیاپی تکرار شد.

  نزدیکان او تصمیم گرفتند این مسأله را با او در میان بگذارند. آنها فکر می کردند شاید مشکلی به وجود آمده باشد. به لحاظ منزلت و جایگاه او آنها در عین تواضع به او گفتند: آیا می دانید موعظه امروز شما همان موعظه ایست که چند هفته است ایراد می کنید؟

چند لحظه سکوت کرد  پس با خونسردی لبخند زد و گفت: بله! درست است اما آیا شما به این موعظه و سخنان عمل کرده اید که من حرف های دیگری برای گفتن به شما داشته باشم؟