نقل می کنند که روزی انوری از میان بازار عبور می کرد دید مردی بر بالای سکویی رفته و دارد شعر هایش را برای عابران می خواندتا پولی بگیرد ( رسم شاعران غیر درباری که برای امرار معالش شعر های خود را برای مردم عادی می خواندند واز آنها پول بگیرند ) باری از این شخص زرنگ می پرسد این ها شعر چه کسی است که شما می خوانید ؟

 مرد پاسخ می داهد شعر انوری است !

 انوری می گوید : تو انوری را می شناسی ؟

 شیاد می گوید : انوری خود من هستم !!!

 انوری می گوید : شعر دزد دیده بودیم شاعر دزد دیگر ندیده بودیم !

منبع : http://ppn.persianblog.ir