ترم اول میخواستم برم توی سالن تشریخ بچه های پزشکی، گفتن باید یه آشنا داشته باشی؛ با قر و قمبیل رفتم و به یکی که از همه ساده تر بود لبخند زدم و گفتم میخوام بیام سالن تشریح و استاد بی شعورتون نمیذاره؛ شما کی کلاس تشریح دارین که من هم باهاتون بیام؟هم روپوش سفید دارم هم حالم هم از جنازه به هم نمیخوره.اوکی؟ کی بیام؟

یه لبخند ملایم تر تحویلم داد و با اون چشمای ابچکوی پشت عینک ته استکانیش نگاه کرد و گفت : من همون استاد بی شعورم! شما هر وقت خواستی بدون هماهنگی با کسی روپوش سفیدتو بپوش و بیا!!! 

از خجالت آب شدم ...

منبع : http://kalaghesepid.persianblog.ir/