زلالی خوانساری از شاعرانی است که در مثنوی سرایی قدرتی به سزا داشته و مثنوی « محمود و ایاز » او مشهور است .

میرزا محمد علی ماهر ، که از شاعران هم عصر او است گفته است که زلالی حکایت می کرد : در یکی از شبهای زمستان تنی چند از یاران در صحرا فرود آمدند ، ناگاه آتشی که افروخته بودند سرد شد . یکی از آن میان برخاست که چوبی پیدا کند ، قضا را گذارش به گورستان افتاد و تابوتی در آنجا دیده بر سر گذاشت که به نزد یاران برد .

در بین راه یکی از او پرسید که از عزیزان چه کسی مرده است ؟گفت : آتش !

و زلالی بدین مناسبت گفت :

شبی   رندی   در   ایام  زمستان 

به   سر   تابوت   می بردی   شتابان

یکی پرسید از او کای یار دلکش 

که مرده است از عزیزان ؟ گفت آتش!