هنگامی که ملک الشعرای بهار روزنامۀ نوبهار را اداره می کرد ، با وثوق الدوله رئیس الوزرا ی وقت خیلی دوست بودند . بد اندیشان بر این دوستی رشک بردند و روابط آنها را تیره ساختند . ملک این رباعی را ساخته و برای وثوق الدوله فرستاد :

قلبم به حدیثی که شنیدی  مشکن

عهدم به خطایی که ندیدی مشکن

تیغی که بدو فتح نمودی مفروش

جامی که بدو باده کشیدی  مشکن

وثوق الدوله که از ملک  بریده و به سیدضیاء الدین که در آن موقع روزنامۀ رعد و پس از توقیف رعد ، روزنامۀ برق را اداره می کرد پیوسته بود ، این رباعی را در پاسخ ملک گفته برایش فرستاد :

ای تیغ شکسته من ترا بفروشم

وی جام  زدوده در شکستت کوشم

هنگام  جدال  تیغ  دیگر  گیرم

در وقت صبوح  جام دیگر نوشم

ملک بار دیگر این رباعی شیوا را ساخته برای وثوق الدوله فرستاد :

ای خواجه وثوق وقت غر ق تو رسید

هنگام خمود رعد و برق تو رسید

جامی که شکسته ای به پای تو خلد

تیغی که فکنده ای به فرق تو رسد

چون سر انجام تیرگی روابطشان به پایان رسید دیگر وثوق الدوله جواب رباعی بهار را نداد ، و این مشاجرۀ ادبی به پایان رسید .

به همان مناسبت ملک الشعرای بهار سروده است :

ای  خواجه  به  خط  بد  دلی  سیر  مکن

خوبی  را  بی  برکت  و بی خیر مکن

کاری که پس از سه سال بد عهدی و مهر

 با من کردی ، بس است ، با غیر مکن