در چهار مقاله ی نظامی عروضی سمرقندی نقل است که : نصربن احمد سامانی زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمرقند رفتی یا یکی از شهرهای خراسان ، مگر یک سال که عزیمت به هری نمود به مرغزار هری رسیده فرود آمد . هوایی بود خوش و بادی بود سرد ، میوه ی فراوان وناز و نعمت رایگان .

نصر را بسیار خوش آمد و تا چهار سال در آن مکان منزل کرد و عزم بخارا ننمود . لشکریان هر چند خواستند شاه را عزیمت دهند ، ممکن نشد ، تا اینکه دست بدامان رودکی شاعر بزرگ زدند و گفتند : پنج هزار دینار تو را دهیم مگر صنعتی کنی که شاه از اینجا حرکت کند که دل ما در آرزوی اهل و فرزندان همی رود و جان ما از اشتیاق

بخارا همی بر آید .

رودکی قبول کرد و قصیده یی گفت ،  و علی لالصباح - که خدمت امیر رفت - به جای خویش نشست و چنگ برگرفته ، پرده ی عشاق بنواخت ، این قصیده آغاز کرد :

بوی   جوی   مولیان   آید   همی

یاد  یار  مهربان  آید   همی

ریگ   آموی   و   درشتیهای  او

زیر پایم  پرنیان  آید  همی

آب جیحون از نشاط روی دوست

خنگ ما را تامیان آید  همی

ای  بخارا  شاد  باش  و دیر  زی

میر زی تو میهمان آید همی

میر  سرو  است  و بخارا بوستان

سرو سوی بوستان آید همی

چون بدین شعر رسید امیر چنان منفعل شد که از تخت فرود آمد و پای بر رکاب آورد و روی به بخارا کرده ، و موزه تا دو فرسنگ از پی او بردند و آنجا در پای کرد و عنان تا بخارا هیچ جا باز نگرفت و رودکی پنج هزار دینار ستد.

چهار مقالهً نظامی عروضی سمرقندی