از معصومان علیه السلام نقل شده : روزى حضرت موسى علیه السلام نشسته بود، شیطان بر او وارد شد در حالى که کلاهى رنگارنگ بر سر داشت . آن را از سر خود برداشت کنارى گذاشت و رفت نزدیک حضرت موسى (ع ) سلام کرد. آن حضرت فرمود: تو کیستى ؟ گفت : شیطانم . فرمود: خدا خانه ات را خراب کند و تو را از مردم مؤمن دور دارد، این کلاه راه راه رنگارنگ چیست ؟ گفت : دلهاى مردم را وسیله آن جذب مى کنم . موسى به او فرمود: به من خبر بده که وقتى فرزند آدم گناه مى کند، چه موقع بر او مسلط مى شوى ؟ گفت : زمانى که عجب او را بگیرد و عمل خود را بزرگ و زیاد حساب کند و گناه خود را کوچک به حساب آورد. بعد گفت :اى موسى ! - مى خواهم تو را نصیحت کنم و آن این که:

۱- با زنى که بر تو حلال نیست در جایى خلوت نکن ، چون اگر مردى با زنى نامحرم خلوت کند، من خودم رفیق او هستم - و این قدر وسوسه مى کنم تا آنها را به گناه بکشانم

۲- دیگر اینکه اگر با خدا عهد و پیمان بستى فورا به آن وفا کن ، چون اگر کسى با خدا عهد کند، من میان او وعهدى که کرده واقع مى شوم - و نمى گذارم که به عهد خو وفا کند

۳-هم چنین اگر تصمیم گرفتى که صدقه دهى ، آن را زود بده ، چون اگر کسى قصد صدقه کند من رفیق او خواهم شد و او را از صدقه دادن محروم خواهم کرد.