دزدی به خانه پارسائی درآمد چندانکه جست چیزی نیافت، دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.

شنیـدم که مردان راه خدای دل دشمنـــان را نکــردنـــد تنــگ

تـرا کی میسّر شود این مقام که بــا دوستانت خلاف است و جنگ