نقل است که [بوسعید] وقتی به دهی رسید. آن جا زاهدی بود در خود مانده و دماغی در خود پدید کرده. شیخ او را به دعوت خواند.

او اجابت نکرد. گفت : من زاهدم و سی سال است تا بروزه‌ام و خلق دانند که چنین است.

شیخ گفت: «برو و غربالی کاه بدزد تا از خود برهی