آورده اند که گرگ و شتری هم منزل شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدایی از میان برداشته شود و دو خانواده یکی بشمار آمده و ما بین کودکان آنها، تفاوتی نباشد. روزی شتر برای تلاش معاش به صحرا رفت و گرگ هرچه تلاش کرد چیزی برای خوردن پیدا نکرد و بناچار ! یکی از بچه های او را خورد و در گوشه ای خزید . چون سر و کله شتر از دور پیدا شد گرگ سراسیمه پیش دوید و گفت :
ای برادر بیا که یکی از فرزندانمان نیست. شتر بیچاره نگران شد و پرسید : یکی از بچه های من یا تو ؟
گرگ گفت : رفیق ، باز هم که من و تویی کردی ؟ یکی از آن پا پهن ها دیگر !

=======

 در انتخاب دوستانت خیلی مراقب باش