یک روز یک نفر سر بگو مگو به ملا نصر الدین سیلی میزنه ، ملا هم اونو به دادگاه می کشه و دیّه ی سیلی رو می خواهد .
قاضی از مرد می خواهد که یک سکه به ملا بده . مرد به بهانه ی آوردن سکه از دادگاه فرار میکنه . ملا که متوجه فرار اون میشه ، یه سیلی به قاضی می زنه  و به قاضی میگه : وقتی اومد ، سکّه رو خودت بردار ...