فرزندم دیروز با یه دسته گل رز آمده بود به دیدنم.
با یک نگاه مهربون...
همون نگاهی که سالها آرزوش رو داشتم و از من دریغ کرده بود....
گریه کرد و گفت که دلش برام تنگ شده بود.
خیلی خوشحال شدم اما او هنوز گریه می کرد و من از دیدن ناراحتی اش غمگین شدم ... 
فاتحه‌ای خوند و رفت .....