زیب النساء بیگم روزی این مصرع را نوشته ، پیش ناصرعلی سرهندی فرستاد :

« از هم نمیشود زحلاوت جدا لبم ».


ناصرعلی بر سبیل مزاح زیر آن نوشت: « گویا رسیده بر لب زیب النساء لبم. » و به او برگرداند.
بیگم از ملاحظه ی آن برآشفته و این بیت را نوشته، فرستاد:


ناصرعلی به نام علی برده ای پناه 

ورنه به ذوالفقارعلی سر بریدمت.