روزی یکی از آشنایان، بزرگ مردی دید و گفت : "   می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیده ام؟ و او درباره تو چه گفته است ؟ "

بزرگمرد جواب داد: ”یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد." 

مرد جوابداد : ”پالایش سه‌گانه؟"

بزرگمرد گفت : ”درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی.

اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟"

مرد گفت: ”نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و..."

بزرگمرد : ”بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی.

آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"

مرد گفت : ”نه، برعکس...“

بزرگمرد : ” پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی.

 آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"

مرد : ” نه، نه حقیقتا."

بزرگمرد نتیجه‌گیری کرد: ”بسیار خوب، اگر آنچه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟"

======

پ ن : چقدر از حرفهای روزانه ما از این سه صافی عبور میکنه ؟!