روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟

عطار گفت: همانگونه که تو از دنیا می روی.

درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟

عطار گفت: بله ...

درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت.

عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد ...