نوح علیه السلام روزی به سگی برگذشت. بر زبان وی برفت که: چه زشت است این سگ و چه ناخوش این صورت سگ. رب العزّه آن (کلام) از وی در نگذشت. تازیانه ی عتاب آمد که ای نوح! عیب می کنی بر آفریده ی ما! نوح از سیاستِ این عتاب بگریست، روزگار دراز بر خود نوحه کرد تا نام وی نوح نهادند. سپس وحی آمد که یا نوح! چقدر ناله می کنی؟!

========

(نوح با درازی عمر، یک بار کلمه ای گفت نه پسند خالق، بنگر که چه زاری کرد و چند گریست، پس تو را یا این زَلاّت (لغزش ها) و معصیت بی شمار خود چه باید کرد؟)