آهو خیلی خوشگل بود ...

 

یک روز پری مهربون سراغش اومد و گفت: آهو جون، دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟!

 

آهو گفت : یه شوهر "خونسرد و خشن و زحمتکش"

 

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد ...!

 

 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند :

 

حاکم پرسید : علت طلاق؟

 

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم ، این خیلی خره !!!

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه ، تا براش عشوه میام جفتک میندازه!

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته ، همه میگن شوهرت حماله!

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: مشکل مسکن دارم ، خونه ام عین طویله است!

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده ، هر چی ازش میـپرسم مثل خر بهم نگاه میکنه !!!

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: تا بهش یه چیزی میگم صداش رو واسم بلند میکنه و عرعر میکنه !

 

حاکم پرسید : دیگه چی؟

 

آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همه اش بهم میگه : لاغر مردنی ، تو مثل مانکن ها میمونی !!!

 

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه ؟!

 

الاغ گفت: آره، حق با اونه و راست میگه !

 

حاکم گفت: چرا این کارها رو میکنی ؟!

 

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم !!!

 

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چیکارش میشه کرد ...؟!

 

 =======

 

نتیجه گیری اخلاقی : در انتخاب همسر دقت کنید !

 

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق میشوید عشق چشم هایتان را کور نکند !!!