قرار ملاقات با یک قاتل محکوم به اعدام

من و دوستم امروز با یک قاتل محکوم به اعدام قرار ملاقات داریم

قراره که با اون مصاحبه کنیم

اگه این مصاحبه رو چاپ کنیم، هر دو پولدار می شیم،

اما مشکل اینجاست که نمی دونیم وقتی وارد سلول شدیم،

باید به قاتل سلام کنیم یا نه؟

باید حالش رو بپرسیم یا با اون دست بدیم؟

اگر چیزی تعارفمون کرد چی؟

بخوریم یا نخوریم؟

به چشمهاش نگاه کنیم یا به میکروفن؟

نزدیکش بشینیم یا دور ؟

اگه نزدیکش باشیم که خطرناکه،

اگر هم فاصله بگیریم، ممکنه ناراحت بشه!

ای کاش کتاب آداب معاشرت با قاتلا رو پیدا می کردیم

می گم اصلاً چطوره فعلاً از مصاحبه با قاتل محکوم به اعدام ، صرف نظر کنیم!

برای شهرت و ثروت، همیشه فرصت هست!

=========


چیزی به جای بگذار


یک نقاشی احمقانه بکش.

یک شعر لی لی لولو بگو

یک آواز لالا لی لی بخون.

توی آشپزخانه، دیرام درامی برقص!

چیز جدیدی به جا بگذار.

که قبلاً توی دنیا نبوده.
==========
پیتر ویل بیچاره عاشق شد!


پیتر ویل بیچاره فقط سه جمله بلد بود

سلام،حال شما چطور است، خدانگهدار

تا اینکه یک روز، پیتر ویل از دست کسی عصبانی شد

کلی کتاب و لغت نامه خواند

تا یاد گرفت بگوید: بروید به جهنم!

لباسش را تنش کرد،

رفت روبه روی آن طرف ایستاد و گفت،

" سلام،حال شما چطور است، بروید به جهنم، خداحافظ!"

همه چیز خوب پیش می رفت

تا اینکه یک روز، پیتر ویل بیچاره عاشق شد

کلی لغت نامه خواند تا یاد گرفت بگوید: "دوستتان دارم"

لباسش را تنش کرد، موهایش را شانه کرد و ادکلن زد و یک شاخه گل خرید

رفت روبه روی آن طرف ایستاد و گفت:

" سلام،حال شما چطور است، دوستتان دارم ، بروید به جهنم، خداحافظ!"

بعد گل را برداشت و سریع دور شد

و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد

پیتر ویل بیچاره خیلی خوشحال بود که تمام حرفهایش را زده است!
==========
باب کت و شلوار صد دلاری خرید

اما پولش برای لباس زیر نماند

گفت: اگر بیرون آدم خوب باشه

کسی نمی تونه بگه اون زیر چیه؟

جک لباس زیر صد دلاری خرید

و کت و شلوار پاره پوره اش را روی آن پوشید

گفت: مهم نیست مردم چه می بینند

من می دونم این زیر چه پوشیده ام.

تام یک فلوت خرید، یک جعبه مداد روغنی

کمی نان کمی پنیر و یک گلابی زرد و خوشمزه

درباره کت و شلوار و لباس زیر هم

راستش را بخواهید زیاد اهمیتی نمی دهد.
=============