شیرجه بی نظیر

بی نظیرترین شیرجه دنیا را

ملیسا رفت

روی تخته کمی بالا و پائین رفت

سری تکان داد، موهایش را چرخ داد

و بعد پرید.

سی و چهار پشتک وارو زد

تا نزدیکی خورشید رسید

بعد دستها را به هم چسباند

تا شیرجه بزند تو آب

اما پائین را که نگاه کرد

دید استخر آبی ندارد.
===============
چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم : عزیزم ، این کار را نکن .
نگفتم : برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده .
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم.
نگفتم : عزیزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ،
من آن را سد نخواهم کرد.
حالا او رفته
و من
تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم : اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم : خدانگهدار ، موفق باشی ،
خدا به همراهت .
او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم.
===============
باید می دانستم
که مادرم کلید یخچال را کجا می گذارد
اما نمی دانستم
باید می دانستم
که پدرم قرصهایش را کجا می گذارد
اما نمی دانستم
باید می دانستم
که وقتی خواهرم گم شد او را کجا پیدا کنم
اما نمی دانستم
باید می دانستم
که قلبم را کجا به چه کسی ببخشم؟
اما نمی دانستم...
برای همین در یخچال خانه ما همیشه بسته ماند
من بزرگ شدم
پدرم قرصهایش را پیدا نکرد ومرد...
خواهرم دیگر پیدا نشد
ومن هرگز
هرگز
عاشق نشدم!
==================
چند تا؟ چقدر؟

یک در قدیمی چند بار محکم بسته می شود؟
بستگی دارد که چقدر محکم آنرا به هم بزنیم.
یک نان بین چند نفر قسمت می شود؟
بستگی دارد که تکه های آنرا چه اندازه ببریم.
در یک روز چقدر خوبی وجود دارد؟
بستگی دارد که چقدر خوب زندگی کنیم.
از یک دوست خوب چقدر محبت می بینیم؟
بستگی دارد که چقدر به او محبت کنیم.
=====================
من نبودم

من نبودم
کسی که در خانه ات را کوبید
من نبودم
کسی که به تو سلام داد
من نبودم
کسی که سالها عاشق تو بود
و هر کجا که می رفتی
دنبالت می کرد
دروغ گفتم
من بودم!.
من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.
با این حال
آری!من بودم که عاشق تو بودم
هنوز هم عاشقت هستم
حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم
و تو گریه می کنی و می گویی
"چرا این را زودتر نگفتی؟!"
===================
رنگ ها

پوست من گندمگون است
سفید و زرد و صورتی است
چشم هایم سبز و آبی و خاکستری است
شب ها نارنجی هم می شود
موهایم بور و بلوطی و خرمایی است
وقتی خیس است به نقره ای هم می زند
اما
در قلبم رنگ هایی است
که هیچ کس تا کنون نساخته است .
==============
گلوله ی برفی

یک گلوله ی برفی برای خودم درست کردم،

آنقدر گرد و خوشگل که فکرش را هم نمی توانی بکنی.

بعد فکر کردم برای خودم نگهش دارم،

و پیش خودم بخوابانمش.

برایش لباس خواب درست کردم،

یک بالش هم برای زیر سرش.

دیشب دیدم گذاشته رفته،

اما پیش از رفتن، جایش را خیس کرده بود!
========