عاشق شدن

از وقتی که عاشق شدم
فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم
و این عالی است
هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
تو این شانس رو به من بخشیدی
متشکرم

==========

من دوستت دارم

خدا هرکسی را که مثل من خوب باشد، دوست دارد

اما هر کسی را که مثل تو بد باشد، دوست ندارد

اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم

چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ کس دوستت ندارد!

==============

ضیافت ِ شکر گزاری غمگین و ناشُکر می شه ،
شام شب کرسیمس ، سیاه و دلگیر می شه
اگه آدم یه امتحانی بکنه
و از دید ِ بوقلمون ببینه .
غذای روز تعطیل ، اونقدرها هم شاد نیست
جشن روز عید پاک ، خوش یُمن و دلشاد نیست
اگه ادم بخواد که ، از چشم مرغ و اردک
این چیزا رو ببینه .
آخ که من یه زمانی ، خیلی ماهی دوست داشتم
برای میگو و گوشت بره می مُردم ؛
تا اینکه یه بار از خوردن دست کشیدم ، به شام نگاه کردم
از دید ِ خود شام البته .

==========

مامان و خدا

خدا به ما انگشت داده – مامان می گه «با چنگال بخور»
خدا به ما صدا داده – مامان می گه « داد نزن»
مامان می گه «کلم بخور، هویج بخور، سبزی بخور»
اما خدا به ما بستنی لذید داده.
خدا به ما انگشت داده – مامان می گه « از دستمال استفاده کنی.»
خدا توی خیابان گودال های پر آب داده – مامان می گه «شلپ شلپ نکن»
مامان می گه «سرو صدا نکنید باباتون خوابیده»
اما خدا به ما قوطی حلبی داده که بازی کنیم.
خدا به ما انگشت داده – مامان می گه « دستکش دستت کن»
خدا به ما باران داده – مامان می گه «بیا خیس نشی»
مامان می گه « مواظب باش، نزدیک نشو
به اون سگای خوشگل و بیگانه که خدا به ما داده
خدا به ما انگشت داده – مامان می گه «برو بشور دستاتو»
اما خدا به ما سطل زغال داده بدن کثیف داده.
حالا درسته که من خیلی باهوش نیستم
اما این را می دانم بین این دو حق با مامان نیست.

===============

رادیو

هر چه داشتم ، بخشیدم و تنها شدم .
عزیزم ، تو مرا مجبور کردی که یکی از ترانه های غمگین رادیو را به طور مرتب بشنوم .
هرچه موج رادیو را عوض می کنم ، باز همان ترانه را می شنوم .
کاش مدت زیادی بهترین ترانه نباشد .
برای اینکه اگر مرتب آن را پخش کنند ، تاب تحمّل ندارم .
این ترانه غمگین از حال و روز و روزگار ما حکایت می کند .
و خواننده همچنان آن را می خواند :
(عشقم را نثار تو کردم ... اما نپذیرفتی .
زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی ،
کاش روزی آن را به من برگردانی .)
گاهی عاطل و باطل می نشینم و خیال می بافم و باران را تماشا می کنم.
یا یکی از مجله های قدیمی ات را که یادم رفته دور بیندازم ، ورق می زنم
کمی می خوابم یا در اتاق راه می روم .
خیلی بیشتر از قبل سیگار می کشم .
به کسی که زمانی می شناختم تلفن می زنم
تنها برای اینکه از شر رادیو خلاص شوم ،
برای اینکه اگر مرتب آن را پخش کنند ، تاب تحمّل ندارم .
نمی خواهم آن را بشنوم .
ما خواننده همچنان آن را می خواند :
(عشقم را نثار تو کردم ... اما نپذیرفتی .
زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی ،
کاش روزی آن را به من برگردانی
عشقم را نثار تو کردم ... اما نپذیرفتی .
عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی ،
کاش روزی آن را به من برگردانی ...)
==============
قطاری را که می‌خواستم ببینم
رفته بود
انگار تمام وقتم را
صرف سوار و پیاده شدن کردم
فکرم را فروختم
رویاهایم را بخشیدم
و فردا به جستجوی
فردا خواهم رفت
تا آن زمان...
==================
باد عجیب

امروز عجب باد عجیبی اومد.
عجب های و هوی غریبی می کرد.
مثل یک پیرزن نگران که یه عالمه حرف برای گفتن داره ...
امروز عجب باد عجیبی اومد.
امروز عجب باد عجیبی اومد.
خنک و شفاف از آسمونِ خاکستریِ تیره.
کلاه منو نبرد ولی سرمو برد.
امروز عجب باد عجیبی اومد.
=======
یک نفر باید بره...

یک نفر باید بره ستاره ها رو پاک کنه.

آخه این روزها ستاره ها خیلی کدر شدن.

یک نفر باید بره ستاره ها رو پاک کنه.

برای اینکه عقابها و سارها و پرستوها

از اینکه ستاره ها گرد گرفتن ناراحتن.

می گن ستاره نو می خوان، اما نمی تونیم براشون ستاره های نو بخریم.

پس خواهش می کنم دستمالهای گردگیری رو بردارید.

سطلها رو پر آب کنید.

یک نفر باید بره ستاره ها رو پاک کنه.
==============
جریمه کتاب


چیکار کنم؟

چیکار کنم؟

چهل و دو ساله که این کتابو امانت گرفتم!

سالها از تاریخ تحویلش می گذره.

قبول دارم که اشتباه از من بوده،

اما از کجا بیارم اینهمه جریمه بدم؟!

به نظر شما چیکار کنم؟

برش گردونم یا دوباره قایمش کنم؟
=====