خانه ای درختی، خانه ای آزاد
خانه ای سّری،برای تو و من
آن بالا، در شاخه های پربرگ
گرم، چون هر خانه ی روشن

****
خانه ای شهری، خانه ی هرچیزی جای خودش
خانه ی مراقب باش و پاک کن پاها ی تو دمِ درِش
چنین خانه ای را دوست ندارم اصلا
بیا زندگی کنیم در خانه ای درختی و روشن.

============

٢۵ دقیقه به رفتن

چوبه دار برپا می کنند ، بیرون سلولم .
25 دقیقه وقت دارم .
25 دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود .
24 دقیقه وقت دارم .
آخرین غذای من کمی لوبیاست.
23 دقیقه مانده است .
هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم .
22 دقیقه مانده است .
به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا به همه آنها .
آه ... 21 دقیقه دیگر باید بروم .
به شهردار تلفن می کنم ، رفته ناهار بخورد .
بیست دقیقه دیگر وقت دارم .
کلانتر می گوید ، (پسر ، می خواهم مردنت را ببینم .)
نوزده دقیقه مانده است .
به صورتش نگاه می کنم و می خندم ... به چشم هایش تف می کنم .
هیجده دقیقه وقت دارم .
رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرف هایم گوش بدهد.
هفده دقیقه باقی است .
می گوید ، (یک هفته ، نه ، سه هفته دیگر خبرم کن .
حالا فقط شانزده دقیقه وقت داری.)
وکیلم می گوید ، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام دهم.
م م م ... پانزده دقیقه مانده است .
اشکالی ندارد ، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن .
چهارده دقیقه وقت دارم .
پدر روحانی میآید تا روحم را نجات دهد ،
در این سیزده دقیقه باقی مانده .
از آتش و سوختن می گوید ، اما من حس می کنم که سخت سردم است .
دوازده دقیقه دیگر وقت دارم .
چوبه دار را آزمایش می کنند . پشتم می لرزد .
یازده دقیقه وقت دارم .
چوبه دار عالی است و کارش حرف ندارد.
ده دقیقه دیگر وقت دارم .
منتظرم که عفوم کنند ... آزادم کنند .
در این نه دقیقه ای که باقی مانده .
اما این که فیلم سینمایی نیست ، بلکه ... خب ، به جهنم .
هشت دقیقه دیگر وقت دارم .
حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم .
هفت دقیقه دیگر وقت دارم .
بهتر است حواسم جمع قدم هایم باشد و گرنه پاهایم می شکند .
شش دقیقه دیگر وقت دارم .
حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه دار ...
پنج دقیقه دیگر باقی است .
یّالا عجله کنید ، چیزی بیاورید و طناب را ببرید .
چهار دقیقه دیگر وقت دارم .
حالا می توانم تپّه ها را تماشا کنم ، آسمان را ببینم .
سه دقیقه دیگر باقی مانده .
مردن ، مردن انسان ، به راستی نکبت بار است .
دو دقیقه دیگر وقت دارم .
صدای کرکس ها را می شنوم ... صدای کلاغ ها را می شنوم .
یک دقیقه دیگر مانده است .
و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی روم م م م م ...

============

بمبارون کنین

فقط آرزو دارم فردا بمبارون کنن
تا بخاطر اینکه از پیش من فرار کردی بهت یه درسی داده باشن
اونوقت بدو بدو
به پناهگاه گرم و نرم خانواده مون می رم
و در رو از روت قفل میکنم و تو رو بیرون نگه می دارم
و کلید رو هم میندازم دور...
اونوقت من توی خونه ام و سهم هر دو مونو میخورم
اما تو بیرونی و هی لاغر میشی
وقتی موج انفجار می گیردت داد میزنی جیغ می کشی
اما من اصلا اصلا اصلا اصلا اصلا اصلا
نمی گذارم بیای تو!
===============
آواز ماندن

دست از کار کشیدم ، برای اینکه دیگر کاری نداشتم ،
و فکر کردم زمان کوتاهی در آن دور و بر پرسه بزنم .
گفته بودم که مثل باد غربی ، می وزم و می روم
و هیچ کس نمیتواند مسیر زنگی ام را تغییر دهد.
برای اینکه در گذشته هیچ وقت برای ماندن آواز نخوانده ام .
هزار بار ، شاید هم بیشتر ترانه های غمگین و آوازهای خداحافظی خوانده ام .
و شاید عجیب به نظر می رسد
که یه سمت در نمی روم ،
آخر ، هیچ وقت برای ماندن آواز نخوانده ام .
وقتی که همه حرف هایم را بزنم ، می روم .
اما با تو که باشم حرف هایم تمامی ندارد.
وقتی که به فکر فرو می روم و در راه های پر پیچ و خم پرسه می زنم
میل رفتن ندارم
دیشب ، صدای سوت یک کشتی بارکس قدیمی را شنیدم ،
وقتی که در رختخوابت دراز کشیده بودم .
انگار می گفت : پسر ، این همان کشتی ای است که
برای سوار شدن آن بار و بنه ات را جمع می کردی ،
اما لبخند زدم و فکر رفتن را از سر به در کردم .
چون در گذشته ، هیچ وقت برای ماندن آواز نخوانده ام .
هزار بار ، شاید هم بیشتر ، ترانه های غمگین و آوازهای خداحافظی خوانده ام.
و شاید عجیب به نظر می رسد
که به سمت در نمی روم .
آخر ، هیچ وقت فکر نکرده ام این همه مدّت در یک جا بند شوم ...
برای اینکه هیچ وقت برای ماندن آواز نخوانده ام
==============