یک بار دگر رسیدی از راه

نوروز من ای عذاب جانکاه

نوروز بزرگ چاپلوسی

تف مالی بعد دیده بوسی

نوروز ! زمام پولمان رفت !

از دست تمام پولمان رفت !

امسال ولی من اوستادم

با طرح جدید خویش شادم

در طرح نوی اضافه کاری

پر می شود این حساب جاری !

در سال جدید سال خنده

روشن شده ست ذهن بنده !

هی می روم از سر دل و جان

تا شب به زیارت بزرگان

چون عیدی ما به دست آنهاست

چک گوشه ناز شست آنهاست !

...

در خانه ما که هیچ نان نیست

بیش از دو سه تخمه رایگان نیست !

هر چیز که باقی است , جانم !

کم کم به فروش می رسانم !

مهمان به ازای نقل و فندوق

ارجاع شود به بخش صندوق !

حالا که دلم ورم نموده

آسایش بنده را ربوده

در اوج نشاط و خنده رویی

می رم به کنار دست شویی!

آنجا که مسیر هر چه مهمان

رد می شود از حوالی آن !

یک گوشه بلیت می فروشم

بو از سر من پرانده هوشم !

در بازی سال نو برنده

این گونه پر است جیب بنده !

قربان تو بنده فهیم است

تا سال دگر خدا کریم است ...!

کبری بابایی

منبع : مجله 40 چراغ