یک ٬ جلوش تا بینهایت صفرها!

 

کی بود

یکی نبود

غیر از خدا

هیچ چی نبود

هیچ کی نبود

خدا تنهابود

خدا مهربان بود

خدا بینا بود

خدا دوستدار زیبایی بود

خدا دوستدار شایستگی بود

خدا از سکوت بدش می آمد

خدا از سکون بدش می آمد

خدا از پوچی بدش می آمد

خدا از نیستی بدش می آمد

خدا آفریننده بود

مگر می شود که نیافریند؟

ناگهان ابرها را آفرید

در فضای نیستی رها کرد

ابرهایی از ذره ها

هر ذره

منظومه ای کوچک ٬ نامش : اتم

آفتابی در میان

و پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

( کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف

 

ابرها به حرکت آمدند

نیرومند ٬ فروزان ٬ پرجوش و خروش

مثل دود

مثل گردباد

 

مثل گرداب

مثل آتش گردان

اتمی بزرگی ٬ نامش : منظومه :

آفتابی در میان

پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

(کعبه ای ٬ و برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف

از سنگ سیاه ٬ تا سنگ سیاه)

 

زندگی پدید آمد

گیاه ها:

از خزه های کوچک تا درختهای بزرگ

و حیوان ها:

از میکروب ها تا ماموت ها

و در آ]ر انسان:

بدها و خوب ها

بده ا بد تر از همه ی بدها

خوب ها ٬ خوب تر از همه ی خوب ها

بد ها مثل شیطان

خوب ها مثل خدا

 

زندگی ٬ یک ذره جاندار یک تخم

تخم یک گیاه

در خاک سبز می شود ٬ سر می زند٬ نمو می کند ٬ نهال می شود٬ جوان می شود٬ شاخ و برگ می افشاند ٬ گل و میوه می دهد ٬ پیر می شود ٬ خشک می شود٬ می میرد ٬ خاک می شود

از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول

تخم یک حیوان

جنین ٬ نوزاد٬ کودک ٬ نوجوان ٬ جوان ٬کامل ٬ پیر ٬ مرگ

از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول

زندگی هم دور می زند

تخم یک گیاه ٬ تخم یک حیوان

از صبح تولد تا شب مرگ ٬ تمام عمر ٬ در جنب و جوش ٬ در تلاش٬ در حرکت

هر لحظه درجایی

هر جا ٬ در حالی

همیشه و همه جا ٬! در جستجوی لذت ٬ در پیرامون احتیاج ٬ از تولد تا مرگ

زندگی هم دور می زند

آفتابی در میان

احتیاج

در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

از نیستی ٬ تا نیستی

(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

 

یکی بود یکی نبود

غیر از خدا

هیچ چی نبود هیچ کی نبود

جهان آفریده شد

ذره ها ٬ منظومه ها ٬ زنده ها...

زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها٬گیاهها و حیوانها ٬ دیدنی ها و ندیدنی ها

هر کدام در حرکت ٬ در تلاش با نظمی ثابت در تغییری دایم

زندگی سرزده از مرگ ٬ مرگ زاده زندگی ٬ زوز سرزده از شب ٬ شب

زاده روز

همه چیز در حرکت ٬ همه چیز دور زن:

آفتابی در میان

در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

از نیستی ٬ تا نیستی

(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

 

یکی بود

یکی نبود

غیر از خدا

هیچ چی نبود

هیچ کی نبود

آفرینش پایان یافت و جهان برپاشد...

و زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها ٬ جاندارها و بیجان ها ٬ گیاه ها و حیوان ها ٬ ذره ها و منظومه ها ... همه با نظمی ثابت ٬ در تغییری دایم ٬ همه در حرکت ٬ حرکت همیشگی ٬ همیشه در جستجو ٬ در جستجوی چیزی:

آفتابی درمیان

در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

از نیستی ٬ تا نیستی

(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

 

چرا تمام جیزهای جهان شکل کره است؟

زمین ٬ ستاره ٫ خورشید

الکترون و پروتون

هرملکون ٬ هر اتم

هر ذره ای

خشت بنای این جهان

 

منظومه ای :

شهری ٬دهی ٬ از کشور بی سروپایان جهان

چرا تمام حرکت هایی جهان دایره ای است؟

زمین ٬ ستاره ٬ خورشید

الکترون و پروتون

هر ملکول ٬ هر اتم

هر ذره ای

خشت بنای این جهان

منظومه ای

شهری ٬ دهی ٬ از کشوریی سروپایان جهان

هر زنده ای

چه یک گیاه ٬ چه جا نور

دور می زند ٬ دایره وار

تمام چیزهای جهان دایره وار ٬ دور می زند:

آب ٬ خاک

شب ٬ روز

صبح ٬ غروب

هر ثانیه ٬ هر دقیقه ٬ هر ساعت

هر هفته ٬ هر ماه ٬ هر فصل :

بهار ٬ تابستان

پاییز ٬ زمستان

هرسال

 

 

یکی بود

یکی نبود

غیزا خدا هیچی چی نبود

هیچ کی نبود

زمین ها بود

آسمن ها بود

ستاره ها ٬ خورشیدها

مشرق ها٬ مغرب بها

فضای جهان بی آغاز ٬ بی پایان

و در این گوشه

آفتابی در میان

در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش

و مجموعا : یک منظومه

و در آن گوشه ٬ یک منظومه دیگر

و در گوشه دیگر ٬ یکی دیگر

و یکی دیگر

و دوتا و ده تا و صد تا و هزار تا و یک میلیون و یک میلیارد و تا ...

کسی نمی داند چند میلیارد ٬ میلیارد میلیارد ...!

 

یک عدد یک روی کاغذ بنویس

هر چقدر می تونی جلوی یک صفر بذار

صفحه ات که تمام شد صفحه دیگری بگیر

کاغذت که تمام شد کاغذ دیگر بخر

دواتت که ته کشید دوات دیگه وردار

جوهرت که تمام شد جوهر دیگر بخر

وقتی دستت خسته شد

از دوستت خواهش کن که او صفر بزاره

دست او که خسته شد تو باز ادامه بده

تو که غذا می خوری او صفرها رو بذاره

وقتی تو صفر می گذاری او غذاشو بخوره

شب که میشه به نوبت بخوابین

تو صفر بذار او بخوابه

وقتی که او بیدار شد تو بخواب او صفر بذاره

پیر که شدین به بچه هاتون بگین کارتونو دنبال کنن

آخرهای عمرتان

وقتی دیگه پیر پیرشدین

یک لحظه دست از کار بکشین

روز اول فقط دو تا بچه بودین

فقط بلد بودین که صفر بذارین

حالا دو تا پیر زمینگیر شده این

فقط می تونین صفر بشمارین

باز بچه شده این

مثل روز اول شده این

اون روزها بزرگترها دلشون براتون می سوخت

نازتون می کدرن پرستاریتون می کردن گاهی هم مسخره تون می کردن

و حالا کوچکترها

چون حالا بچه تر شده این

حالا بچه پیرین

بچه ریش و پشم دارین

هشتاد سال نود سال صد سال راه رفته این

صد سال کار کرده این

از سالها و سالها و سالهای عمر گذر کرده این

آخر کار رسیده این به اول!

باز بچه شده این

خاک بودین خوراک شدین

لقمه ای در دهان بابا

لقمه ای در دهان مامان

ذره ای تو دل مامان

ذره ای تو پشت بابا...

مامان وبابا با هم عروسی کردن

آن ذره و این ذره با هم یکی شدن

آن یکی تو شدی

تو دل مامان

مثل یک تخم مرغ تو دل مرغ

با گرمی تن مامان با خون بدن مامان

تو زنده شدی تو بزرگ شدی

مثل یک تخم مرغ زیر پرهای مرغ

نه ماه گذشت نه روز گذشت نه ساعت گذشت

مامان دردش گرفت

تخم مرغ را شکستی

یک هو بیرون جستی !

افتادی تو گهواره

چشمات نمی دید

گوشت نمی شنید

پاهات نمی رفت

دستات نمی گرفت

مغزت کار نمی کرد

هیچ چی نمی فهمیدی

هیچ کس را نمی شناختی

تو گهواره افتاده بود

فقط سه کار بلد بودی

1- شیر مکیدن 2- زیرت شاشیدن 3- گریه کردن!

صدسال گذشت

چشمات نمی بینه گوشات نمی شنوه پاهات نمیره دستات نمی گیره

مغزت دیگه کار نمی کنه

هیچ چی نمی فهمی هیچ کس را نمی شناسی

تو بسترت افتاده ای

فقط سه کار بلدی

1-... 2- .... 3-....

بعد می میری

میندازنت تو دل زمین

باز خاک می شی

از تو هیچی نمی مونه

تو می مونی

آدمیزاد دور می زنه

مثل زمین مثل زمان مثل بهار مثل همه چیز

آب گل درخت زمین ستاره خورشید منظومه ها

کهکشانها همه جهان !

هیچ بودی ٬ خاک بودی ٬ دورزدی ٬ هیچ شدی خاک شدی

از تو چیزی که می مونه

کاری که کردی می مونه

هرکاری کردی می مونه

کاری اگر کردی می مونه

 

حالا بشین بچه پیر

شماره ستاره ها منظومه ها به چند رسید؟

یک جلوش یک میلیون صفر؟

صد میلیون صفر؟ یک میلیارد؟ صد میلیارد ؟ ...؟

نمی توانی بشماری

یک جلوش صد متر صفر ؟ یک کیلومتر ؟ صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟

هر چه که هست ضربش کن در هرچه که هست

هر چه که شد باز ضرب کن در هر چه که شد

هی ضرب کن هی ضرب کن

صفحه اگر تمام شد صفحه دیگری بگیر

کاغذ اگر تمام شد کاغذ دیگری بخر

جوهر اگر تمام شد...

دستت اگر خسته شد...

خواب ... خوراک ... دوستت ادامه ... بجه ها ...

شماره ستاره ها منظومه ها تمام چیزهای جهان به چند رسید؟

یک

جو یک صفرها

هزارتا صفر؟

یک میلیون ؟ یک میلیارد؟

صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟

از جلو یک صف صفر تا به کجا؟

آن سر شهر ؟ آن سر کوه ؟ تا دریا؟ تا صحرا ؟ تا به افق؟

تا .... آن سر دنیا؟

ته دنیا؟

نه نه تا همیشه تا همه جا

تا هر کجا که جا باشه

تا جاییکه تو بتونی بشماری

بتونی جلو یک صفر بذاری

 

شماره گیاهها

پرنده ها خزنده ها چرنده ها

آدم ها فرشته ها

زمین ها آسمانها

ستاره ها خورشیدها منظومه ها

دیده ها ندیده ها

پست و بالا

زشت و زیبا

خوب و بدها

هر چه که هست

هر چه که تو این دنیاست

هر چه که دنیا اسمشه

همه جهان همه وجود همه ش همینه !

معنی عالم همینه

شماره تمام چیزهای جهان

چه آشکار و چه نها

چه در زمین چه آسمان

جمادها نبات ها

جانوران آدمیان

ستاره ها خورشیدها منظومه ها

شماره تمام هستی همینه

یک

جلوش

تا بی نهایت

صفرها

ببین

فقط یک عدده

ببین

فقط یکعدد ه

به غیر یک ٬ هر چه که هست

چه ده چه صد هزار هزار چه میلیون چه میلیارد

چه بیشمار

شماره نیست هیچ نیست

هستند اما نیستند

نیستند اما هستند

صفرند یعنی خالی اند

هیچ اند

پوچ اند

بی معنی اند

یک عدد خشک و خالی هم نیستند

نیستند

زیرا فقط یک عدده

چونکه فقط یکعدد ه

اما همین صفر جلو یک که نشست ...؟؟؟!!!

وقتی صفرها جلو یک می نشینند

یک را صد ها میلوین ها و بیلیون ها می کنند

اما صدها و میلیون ها و میلیاردها

فقط یک است

صدها یک میلیونها یک میلیاردها یک ...

زیرا

فقط یک عدده

دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه

یعنی

دو تا یک سه تا یک چهار تا یک پنج تا یک شش تا یک هفت تا یک هشت تا یک نه تا یک ده یازده دوازده سیزده چهارده پانزده شانزاده هفده هیجده نوزده و بیست.

سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود وصد ...

دویست و سیصد و چهارصد و پانصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد و هزار میلیون و بیلیون و تریلیون و کاتریلیون ... و همه

فقط

یک است و بقیه صفر!

***

توی حساب

فقط یک عدده

تو این عالم

فقط یکعدد ه

بقیه هر چه هست

صفر است

همه صفرند

هیچ اند

پوچ اند

خالی اند

صفر : یک دایره تو خالی

دور می زند

و آخرش میرسد به اولش و...

هیچ !

همین!

فقط

یک است و جلوش - تا بی نهایت - صفرها

صفر: خالی ٬ پوچ ٬ هیچ !

وقتی بخواد خود ش باشه

تنها باشه

وقتی بخواد فقط با صفرها باشه

اما وقتی جلو یک بشینه ...؟!

وقتی بخواد فقط برای یک باشه

از پوچی و از تنهایی در بیاد

همنشین یک بشه ؟!

***

تو بچه جان!

بچه 9 ساله ده ساله !

که هیچ بودی خاک بودی خوراک شدی

هشتاد سال دیگر نود سال دیگر یک بچه پیر می شی هیچ می شی خاک می شی دور می زنی

دایره ای

بی جهت بی معنی تو خالی

باز از آخر میرسی به اول

مثل صفر

وقتی برای خودت زندگی کنی

وقتی بخوای فقط برای خودت باشی

تنها باشی

وقتی بخوای فقط با صفرها باشی

عمرتو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه

مثل صفر

باز از آخر میرسی به اول!

می مونی می گندی

مثل مرداب مثل حوض

بسته می شی مثل دایره

مثل صفر!

اما اگر جلو یک بنشینی ...؟

اگر بخوای فقط برای یک باشی

از پوچی و از تنهایی در بیایی

همنشین یک بشی ...؟!

باید برای دیگران زندگی کنی

عمرتو مثل یک خط افقی پیش می ره

مثل راه

مثل رود

وقتی از خودت دوربشی

از آ]ر به آبادی می رسی مثل راه

از آخر می ریزی به دریا مثل رود

اما اگر جلو یک بنشینی

اگر بخوای فقط برای یک باشی

از پوچی و از تنهایی در بیایی

همنشین یک بشی

باید برای دیگران بمیری

عمرتو مثل یک خط عمودی بالا میره

مثل موج

مثل طوفان

مثل یک قله ی بلند مغرور

تو تپه ها

مثل درخت سرو آزاد

تو خزه ها

که رو به خورشید میرویه

به آسمان قد می کشه

مثل یک انسان بزرگ یک شهید

یک امام

تو گرگ ها تو روباه ها تو موش ها تو میش ها

که پامیشه که میاسته

بپاخیزی بایستی

توصفرها

مثل یک !

بله

فقط یک عدده

فط یکعدد ه

شماره ستاره ها منظومه ها

زمین ها آسمان ها

شماره تمام چیزهای عالم

یک

جلوش تا

بی نهایت

صفرها!

یک ی هست

یک ی نیست

غز از خدا

هیچ چیز نیست

هیچ کس نیست

فکر میکنید نویسنده این مطالب چه کسی باشه ؟!!