یک بنگاهدار که خیلی دروغ میگفته به مردم و کارش این بوده که هی این کلاه اون کلاه کنه و کلاه از سر یکی برداره و سر دیگری کلاه بگذاره می میرد و به جهان آخرت می رود.( البته به عقیده نگارنده این معدود ممکنه اینچنین افرادی درحد انگشتان دست داشته باشیم که البته اون تعداد هم نداریم خوشبختانه )

در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایسته سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.

از یکی از فرشتگان می پرسه “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟

فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”.

مرد گفت :”چه جالب مثلن  اون ساعت مال کیه؟!”

فرشته پاسخ داد :” یک معلم ساده او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است.

- وای باور کردنی نیست . خوب آن ساعت کیه؟

فرشته پاسخ داد : ساعت یک پرستار فداکار عقربه اش یکبارتکان خورده ...

 - خیلی جالبه راستی ساعت من کجاست ؟

فرشته پاسخ داد : آهان اون، راستش در اتاق کار سرپرست فرشتگان گذاشتیم و از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند.