قصه ی زندگی:

 

اولش،نیستی

 

آخرش هم، نیستی

 

بین اش چه فرقی می کند؟

 

اولش،رنج

 

آخرش هم ،رنجه

 

بین اش چه فرقی می کند؟

 

 

چه بخواهیم و چه نخواهیم ، همه ی مسائل و مشکلات و شادی ها و امیدها و غم های ما خواهند گذشت.

 

به راحتی.

با سرعت برق و باد.

جای نگرانی نیست.همه ی مسائل و مشکلات زودگذرند. پس غم خوردن بی فایده است.

 

همه ی مسائل در یک چشم به هم زدن می گذرد و ما به زودی با واقعیتی به نام مرگ روبرو خواهیم شد.

به زودی در بستر مرگ رنج خواهیم کشید.

به زودی با مرگ مواجهه خواهیم شد.

چونان کسی که پس از یک روز سخت و پر مشغله و خسته کننده به خواب می رود.

 

مرگ با تو صحبت می کند:

 

همه ی مسائل گذرا هستند.

بیهوده غم نخور.

همه چیز و همه کس موقتی هستند.پس نگران چیزی نباش.

 

مرگ در مقابل زندگی قرار می گیرد.

مرگ به زندگی نه می گوید.

مرگ به واقعیت ها نه می گوید.

مرگ گذرا بودن زندگی و واقعیت های موجود را گوشزد می کند.

مرگ نادانی های ما را گوشزد می کند.

 

تفاوتی نمی کند که چگونه انسانی هستید:

 

موقع مرگ خواهید دید که تمام زندگی با تمام جزئیات مسخره اش،خواب و خیالی بیش نبوده است.

 

ولی آن روز برای پشیمانی و بیداری بسیار دیر است.

 

مرگ همه ی ما را در آغوش می گیرد.

حقیقت همه ی ما را در آغوش می گیرد.

مرگ چونان پتکی ست بر سر تو که بیدارت کند.

که بگوید مغرور نباش. تو از هیچ هم ناچیزتری.

 

آیا اکنون می توانیم آگاه شویم و از کابوس و رویایی که دیگران در شکل گیری آن نقش داشته اند، بیدار شویم؟

 

آیا می توانیم حماقت اکنون و گذشته ی خود را به صورت روشن و بدون تعصب ببینیم؟

 

آیا می توانیم به نقص خود واقف شویم تا بتوانیم به سمت کمال حرکت کنیم؟

 

وقتی که عاقبت امور و به خصوص مرگ مورد بررسی و موشکافی قرار گیرد،از اهمیت واقعیت ها و مسائل زندگی کاسته می شود و همین فرصتی می شود برای تحول و حرکت به سوی خودشناسی و خودسازی و نیل به معرفت.