این داستان کشوری است که بسیار بد آب و هوا ونا امن است وزندگی در آن بسیار سخت ومشقت بار است ومحدودیتهای زیادی در آن وجود دارد ولی بر عکس از نظر کسب کار ودر آمد یک مکان خاص و استثنایی است و موقعیتهای بسیار خوب و طلایی برای کسب و کار وجود دارد ولی هر کس فقط یک بار آن هم با یک ویزای محدود می تواند در آن کشور زندگی و کار کند و بعد از آن باید به کشور خود باز گردد و در کشور خود با ثروتی که در انجا اندوخته است یک زندگی خوب و رویایی را شروع کند زیرا در غیر از آن کشور هیچ موقعیتی برای کار در کشور خودشان وجود ندارد . اساسی ترین نکته زندگی در آن کشور این است که افرادی که در آن کار می کنند در آمد خود را فقط از طریق حساب بانکی می توانند به حساب خود در کشورشان واریز کنند زیرا بر اساس قوانین آن کشور هیچ کس نمی تواند چیزی جز یک دست لباسی که بر تن دارد از آن کشورخارج کند وهر چیزی غیر از آن را با خود داشته باشد در فرود گاهای آن کشور توقیف می شود و این اشتباهی است که اکثر افرادی که در آن کشور کار می کنند مرتکب می شوند واین قانون کلی را فراموش می کنند و می خواهند همه درآمد خود را بصورت طلا وپول واجناس مختلف از آن کشور خارج کنند که همه آنها در فرودگاه توقیف می شود و فقط با یکدست لباس راهی شهر ودیار خود می شوند وباید بقیه عمر خود را با فقر و در آتش حسرت فرصتهای از دست رفته بگذرانند.

شاید کنجکاو شده اید که این کشور در کجای این عالم خاکی وجود دارد پس به ادامه مطلب توجه کنید.

این داستان زندگی ما در این دنیاست که محدود است ولی آن را نامحدود تصور می کنیم سخت است ولی شیرین تصور می کنیم فرصت اندوختن است ولی آنرا هدر می دهیم. و برای زندگی اصلی و جاودانه خود هیچ نمی اندوزیم .تا در آخرت سر افراز وسر بلند باشیم واین قانون کلی را فراموش می کنیم که از این دنیا جز یک کفن نمی توانیم ببریم در حالی که هزاران بار با چشم وگوش تن دیده وشنیده ایم ولی هیچ گاه با چشم وگوش جان ندیده ایم و فراموش می کنیم هر آنچه در این دنیا می اندوزیم مال همین دنیاست و فقط اعمال ماست که می ماند چه خوب وچه بد و چه خوب است که خوب باشد و بماند.