یکی می پرسد اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست....

 

 ============

 

در سکوت دادگاه سرنوشت، 

عشق بر ما حکم سنگینی نوشت،

گفته شد دل داده ها از هم جدا،

وای بر این حکم و این قانون زشت...

 

================

 

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم،

در بستر دلسوز با آه بمیرم،

آن لحظه ی آخر که اجل گفت بمیر،

ای کاش تو را ببینم آن گاه بمیرم...

 

 * * * * * * * * * *

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم،

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم،

مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت،

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...

 

* * * * * * * *

 

اگر در دنیا، خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان،

همه غصه ها می روند،

چون هزار غصه به دل میزبان است که دل مهمان از یکی از آنها خبر ندارد..

 

 =================

 

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قبله تو نبود من بودم،

یکی داشت یکی نداشت،

اون که داشت تو بودی اون که کسی رو نداشت من بودم،

یکی خواست یکی نخواست،

اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم..