شما حتما ًداستان های زیادی درباره ی عمو نوروز شنیده اید.
شاید فکر می کنید که او شبیه پاپا نوئل  است که برای بچه های خوب و مهربان هدیه می آورد.
اما اگر راستش را بخواهید تا حالا کسی عمو نوروز را ندیده
است. عمو نوروز افسانه ای ما پیر مرد مهربانی است که هرسال روز اول بهار، فرا رسیدن بهار و آغاز سال نو را به مردم  دنیا خبر می دهد.

در داستان های قدیم ایرانی آمده است :
پیرزنی در یک خانه ی کوچک به تنهائی زندگی می کرد. حیاط خانه ی او پر از درختان میوه و گلهای رنگارنگ بود. او خیلی دوست داشت که عمو نوروز را ببیند. او هر سال چند روز قبل از آمدن بهارحسابی خانه تکانی می کرد. روز اول بهار صبح زود از خواب بیدار می شد و حیاط را آب و جارو می کرد.
پیرزن لباس های نو و تمیز می پوشید. او سفره هفت سین را درایوان خانه پهن می کرد و در سفره سیب، سبنل، سکه، سنجد، سیر، سرکه وسبزه می گذاشت. پیر زن در کنار سفره به انتظارعمو نوروز می نشست.
اما مثل هر سال، پیر زن از خستگی زیاد به خواب می رفت،
و وقتی بیدار می شد که عمو نوروز بعد از خوردن شیرینی و استراحت در کنار سفره ی هفت سین رفته بود تا آمدن بهار را
به مردم شهر ها و روستاهای دیگر خبر بدهد.
عمو نوروزمثل سال های قبل شاخه گلی هم روی سفره ی  هفت سین پیر زن به یادگار گذاشته بود. پیر زن برای دیدن عمو نوروز می بایست یک سال دیگر صبر کند.
هنوز هم کسی بدرستی نمی داند که آیا پیر زن موفق شده است
که عمو نوروز را ببیند یا نه !