پیرمردی که به اتفاق نوه خود برای فروختن الاغش راهی شهر می شود. پیرمرد افسار الاغ را بدست می گیرد و در حالی که قدم زنان با نوه اش گرم صحبت است به طرف شهر به راه می افتد. رهگذران با دیدن آنها می گویند: عجب احمقهایی چرا سوار الاغ نمی شوند؟

بعد از شنیدن این حرف پیرمرد و نوه اش هر دو سوار الاغ می شوند. کمی جلوتر رهگذری می گذری می گوید: جداً بی رحمی نیست که دو تا آدم سوار یک الاغ مردنی شوند؟
از آنجا به بعد نوه پیرمرد پیاده می شود. رهگذران بعدی می گویند: چقدر بی انصاف است که این پیرمرد سوار الاغ باشد و این بچه کوچولو پیاده راه برود؟
پیرمرد با شنیدن این حرف جایش را به نوه اش می دهد. رهگذران بعدی می گویند: عجب زمانه ای شده! پیرمرد بیچاره باید پیاده برود و پیر بچه سواره.
سرانجام آنها در حالی که به شهر رسیدند که الاغ را با زحمت بسیار بر کجاوه ای حمل می کنند.
این هم از آخر عاقبت دهن بینی. گاهی اوقات ما فکر می کنیم که باید هر چیزی که دیگران می گن رو انجام بدیم و نباید حرف کسی رو رد کنیم. شاید فکر می کنیم که موفقیت یعنی اینکه من همه رو از خودم راضی نگه دارم. تمام تلاشم رو برای اینکار می کنم حتی اگر از هدف خودمون فرسنگها فاصله بگیریم. در صورتی که کاملاً برعکسه
به قول بزرگی که گفته : 
نمی توانم فرمول موفقیت را به شما بدهم اما می توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم، بکوشید تا همه را راضی کنید.
با یکم اعتماد به نفس بر تمامی افکار خودمون باید غلبه کنیم و با سرعت هر چه بیشتر به سوی هدف عالی حرکت کنیم.
اگر اعتماد به نفس داشته باشید برای آغاز هر کار و حرکتی شما باید خود را متقاعد کنید. اما اگر فاقد چنین موهبتی باشید برای ارزیابی هر تصمیم و هدفی باید دست نیاز به سوی دیگران دراز کنید و داوطلب قربانی شدن بشوید.

اگر می ترسید که از شما انتقاد کنن به خاطر اینکه ممکنه اشتباه کنید.

برای اینکه از تو انتقاد نکنند نه کاری کن، نه حرفی بزن و نه کسی باش!!!