شهری بود که مردمش اصلاً فیل ندیده بودند.

از هند فیلی آوردند و به خانه تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند.

مردم در آن تاریکی نمی‌توانستند فیل را با چشم ببینید، ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید. گفت: فیل مانند یک لوله بزرگ است. دیگری که گوش فیل را با دست گرفت، گفت: فیل مثل بادبزن است. یکی بر پای فیل دست کشید و گفت: فیل مثل ستون است و کسی دیگر پشت فیل را با دست لمس کرد و فکر کرد که فیل مانند تخت خواب است.

آنها وقتی نام فیل را می‌شنیدند هر کدام گمان می‌کردند که فیل همان است که تصور کرده‌اند. فهم و تصور آنها از فیل مختلف بود و سخنانشان نیز متفاوت بود.

اگر در آن خانه شمعی می‌بود، اختلاف سخنان آنان از بین می‌رفت.