چاپلوسی شیمیایی
لویی هیجدهم دوست داشت علم شیمی بیاموزد . معلمی آوردند تا به او شیمی یاد بدهد . هنگام آزمایش معلم چاپلوس گفت : اکسیژن و هیدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلیحضرت همایونی با یکدیگر ترکیب شده و تولید آب بنمایند !

اسب لاغر
شخصی اسبی لاغر داشت . به او گفتند : چرا این را جو نمی دهی ؟
گفت هر شب ده من جو می خورد . گفتند پس چرا این چنین لاغر است ؟
گفت چون یک ماه جو به از من طلبکار است !

شعر بی معنا
 شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . آن را نزد جامی برد . پس از خواندن آن گفت : (( همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است )) . جامی گفت : (( بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید ! ))