نقل کرده‌اند که شبانگاهی سیدبحرالعلوم، یکی از شاگردانش را خواست و با تمام خشم و عصبانیّت بر او خروشید و گفت: در همسایگی تو فردی است بینوا که با چند کودک خود گرسنه هستند. چرا به حال آن‌ها رسیدگی نمی‌کنی؟

شاگرد گفت: به خدا سوگند، نمی‌دانستم که آن‌ها چنین مشکلی دارند.

سید گفت: همین که نمی‌دانستی، مرا خشمگین کرده، والّا اگر که می‌دانستی و کاری نمی‌کردی، کافر بودی ...