در ایام جهالت جوانی و در یک روز ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ حسابی ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸

خانم محترمی گوشی رو برداشت
با اعتماد به نفس و جدی ﮔﻔﺘﻢ :ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﯿد ! کار فوری با ایشون دارم !!
ﺍﻭﻧﻢ گفت یادداشت کنید لطفا و  ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ !
ﺁﻗﺎ سرتو درد نیارم  در حالی که هویج داشت رو سرمون سبز میشد  ﻣﺎ  شماره رو یادداشت کردیم و ﺯﻧﮕﯿﺪﯾم !
.

.

.
چند زنگ که خورد ﯾﮑﯽ گوشی رو ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ :

ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺍﺑﯽ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟