کمک امام زمان (عج) به شاعر اهل بیت محتشم کاشانی

شاعر و مرثیه سرای اهل بیت محتشم کاشانی , پسری داشت که از دنیا رفت .او چند بیت در در رثای فرزندش شعر سرود .

شبی پیامبر را در خواب دید که فرمود: تو  برای فرزندخود مرثیه می گویی اما برای فرزند من مرثیه نمی گویی !

کاشانی میگوید بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم , سررشته را پیدا نکردم , شب دیگر در خواب مورد عتاب حضرت قرار گرفتم که فرمود :چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی ؟

عرض کردم چون تا کنون در این وادی قدم نگذاشته ام ,  لذا راه ورود را پیدا نکردم . حضرت فرمود بگو : ( باز این چه شورش است که در خلق ادم است) بیدار شدم و همان مصراع را مطلع شعرخودم قرار دادم و شعرم را سرودم تا اینکه به این مصراع رسیدم که گفتم( هست از ملال گرچه برای ذات ذو الجلال ) در این قسمت ماندم که چگونه این مصراع را به پایان برسانم که جسارتی در شعرم نسبت به مقام الوهیت نکرده باشم .

شبی حضرت ولی عصر(ع) را در خواب دیدم  که فرمودند: چرا مرثیه ی خود را به پایان نمی رسانی ؟عرض کردم : در این مصراع به بن بست رسیده ام و نمی توانم رد شوم  , حضرت فرمودند بگو : ( او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال) بیدار شدم و این مصراع را ضمیمه نموده و بیت را به اخر رساندم .

 منبع:کتاب شیفتگان جلد 1 ص 224