عده ای سارق بر سر کاروانی ریختند.

یکی از افراد کاروان، زیر شکم الاغی قایم شد.

دزد او را دید و به او گفت:«این جا چه می کنی؟»

مرد گفت:«کرّه این الاغم.»

دزد خندید و گفت:« اما این الاغ نر است.»

مرد گفت: آری ؛ چون مادرم مرده ، پیش پدرم هستم...!