یک شب که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . پرویز شاپور گفت : من میرسونمت .

شاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟

 شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم.

 

منبع : وبلاگ چارسوق