اوبه سیاست ،هوشمندی وزرنگی خودبسیارمغروربود، درفرازونشیبهای روزگاروحوادث مختلفی که پیش می آمد با نیرنگ وتردستی مخصوص به خودازمهلکه نجات می یافت ،وی درست نان رابه نرخ روزمی خوردوبه هرطرف بادمی وزید می رفت .

وهنگامی به آثارشوم اعمال زشت خویش پی بردکه دیگرخیلی دیرشده بود، آری چون مرگش فرارسید ظلمت باطن ،لجاجت وعناد درونی وآلودگی روحی همانند خوره ازدرون اورا زجر می داد و زیرضربات شلاق وجدان خویش شکنجه می شد .

عمروعاص که حیله گریها ونیرنگ بازیهای اوراکم و بیش همه شنیده اند ونوعا اشخاص حیله گروحقه بازرابه اوتشبیه می کنند .

وی بااین که 4سال درزمان عثمان فرمانروای مصربودوپس ازوی بازرنگی خودرا به معاویه چسبانیدوازیاران صمیمی اوگشت وبه دستوروی باقرآن برسرنیزه کردن ازشکست معاویه جلوگیری نمودوباحکمیت ازطرف اووحیله گری پایه های حکومتش رابرای سالهامحکم نمود،ولی بالاخره روزی به آلودگی وانحرافات خویش پی برد اماخیلی دیرشده بود، اودروقت مرگ سخت می گریست ، فرزندش عبد الله گفت :چراگریه می کنی ؟ بااین که توازاصحاب رسول خدامی باشی وفتح کننده شام بوده ای ، عاقبت توهم به خیروخوبی است .

عمروعاص که بیش ازهر کس خودرامی شناخت گفت :نه من درقریش اولین کافربودم وبا رسول خدادشمنی داشتم وپس ازآن حضرت با سلاطین بودم وازناحیه آنان حاکم شدم که نمی دانم اینهاحق بود و یا ناحق ، به سودم بود یا به زیانم .

 

/البدایه والنهایه ،جلد8 ،به نقل تحفه الواعظین .