شخص پرخوری هنگام افطار با کوری هم نشین شد. از قضا کور از او شکم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.

هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه ی احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:

اول بار بدان سبب که مرا با کوری هم مجموع کردی و چنین انگاشتم که کاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینکه این کور مرا نخورد ....

نیشخند