گفت :

یاد اون روزها بخیر، همین چند سال پیش وقتى من بچه بودم، مادرم یک هزار تومن به من مى‌داد و مرا به فروشگاه مى‌فرستاد.

من با ٣ کیلو سیب‌زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم‌مرغ به خانه برمى‌گشتم.

اما الان دیگه از این خبرها نیست.

با تعجب گفتم آخه چطور همچین چیزی ممکنه ؟!

گفت آخه اون موقع ها اینجوری نبود که ...

دوره زمونه بدی شده الان همه جا توى فروشگاه‌ها دوربین گذاشته‌اند طوری شده که نمیتونی حتی یک آبنبات کوچولو  کش بری !!!!