پول زکات جمع شده بود. گفتم: با آن چه کردید؟  گفتند که غسالخانه ساختیم.

گفتم: در این روستا سالی چند نفر می‌میرد؟ گفتند: 5 نفر! گفتم: برای 5 نفر پیرزن و پیرمرد مرده شما غسلخانه ساختید، آنوقت مدرسه روستا 120 تا بچه دارد  این 120 بچه می‌خواهند نماز بخوانند نمازخانه ندارند.

برای نماز واجب نسل نو سالن نساختند، برای پیرزن و پیرمردی که مرد غسالخانه ساختند. ببین اینطور جاها که... ما یکبار یک مستحب را در حد واجب هم می‌دانیم. یکبار یک واجب را فراموش می‌کنیم.

 

با اندکی تلخیص به نقل از

http://www.gharaati.ir