مردى به نام شریک بن اعور که بزرگ قوم خود بود و در زمان معاویه زندگى مى کرد, شکل بدى داشـت . در یـکى از روزهایى که معاویه در اوج قدرت پوشالى اش بود, شریک بن اعور به مجلس او آمـد.

مـعـاویـه از اسم نامطبوع وى و پدرش و نیز از شکل بدش استفاده کرد واو را به باد تحقیر و اهانت گرفت . معاویه گفت : نام تو شریک است وبراى خدا شریکى نیست .

تو پسر اعورى و سالم از اعـور بـهـتـراست .صورت بدگلى دارى و خوشگل بهتر از بدگل است .چراقبیله ات تو را باوجود این همه نقص و زشتى به سیادت و آقایى خودبرگزیده اند؟

شـریـک در جـواب گفت : به خدا قسم تو معاویه هستى و معاویه ,سگى است که عوعو مى کند تو عـوعـو کردى , پس نامت را معاویه گذاردند.تو فرزند حربى و صلح از حرب بهتر است . تو فـرزندصخرى و زمین هموار از سنگلاخ بهتر است .

با این همه چگونه به مقام زمامدارى مسلمانان نائل آمدى ؟ سخنان شریک بن اعور, معاویه را خشمگین ساخت .