مرد نادانی چشم درد گرفت. پیش دامپزشک رفت. دامپزشک از همان دارویی که در چشم چهارپایان می ریخت در چشم مرد ریخت و او نابینا شد. برای داوری نزد قاضی رفتند. قاضی گفت: دامپزشک بی تقصیر است، چون اگر این مرد خر نبود، هیچ وقت پیش دامپزشک نمی رفت. این را گفتم تا بدانی که هر کس کار خود را به آدم بی تجربه ای واگذار کند، علا وه بر این که پشیمان می شود در نزد افراد خردمند به کم عقلی هم منسوب می شود.

ندهد هوشمند روشن رای

                   به فرومایه کارهای خطیر

بور یا باف اگر چه بافنده است

                     نبرندش به کارگاه حریر

«بوریا: حصیر»

 

منبع: گل هایی از گلستان انتخاب و تدوین بهاالدین خرمشاهی