سربازان در میدان تیر تمرین تیراندازی می کردند . یکی از آنها ده تیر تفنگش را خالی کرد ولی هیچ کدام به هدف نخورد ! سرگروهبان که از دور مواظب بود نزدیک شد و با تحقیر نسبت به سرباز تفنگ را از دستش گرفت و گفت :

بعد از این همه تمرین کردن ، هنوز تیر اندازی یاد نگرفته ای ؟ تفنگ را بده تا به تو یاد بدهم ! بعد از چند ثانیه قراول رفت و تیری رها کرده ، اما گلوله ده متر دورتر از هدف به زمین خورد !

آن وقت سرگروهبان تفنگ را به سرباز داد و گفت :

احمق دیدی ! تو این طور تیر می انداختی !