دامادی یک شب قبل از عروسی با پدر زن خود صحبت میکرد ، ضمناً گفت :

راستی این را هم قبلاً عرض کرده باشم که : من یک عیب بزرگ دارم که خودم هم از آن رنج می برم ، ولی نتوانسته ام آن را علاج کنم !

و آن این است که گاهی از اوقات بدون هیچ دلیلی عصبانی می شوم!

پدر زن موذیانه  لبخندی زده گفت :

داماد عزیزم این که عیبی نیست  ، به علاوه من یقین دارم که بعد از این برای عصبانیت خود همیشه دلیل های خوبی خواهی داشت !