شتری در بیابان شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا می خورد. کم کم به خاربنی رسید، چون زلف عروسان در هم و چون روی محبوبان تازه و خرم. گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای بگیرد، دید در میان آن یک افعی بزرگ حلقه زده، پوزه برداشت و برگشت و از آن غذای لذیذ چشم پوشید.

خاربن پنداشت که احتراز شتر از زخم سنان وی و اجتنابش از تیزی خارهاست. شتر مطلب را درک کرد و گفت: «بیم من از این مهمان پوشیده در درون تست، نه میزبان آشکار. ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پیکار خار. اگر نه هول مهمان بودی میزبان را یک لقمه کردمی.»

===========

یه سوال : مطمئنی که در درون روحت چیز خطرناکی رخنه نکرده ؟؟؟